تبليغاتX
بهشت آرزوها
همیشه کمال آروزی انسانها بوده است ورسیدن به بهشت مقصود هدف شان . آیا ماخواهیم رس

 

یامقلب القلوب والابصار، یامدبراللیل والنهار، یامحول الحول والاحوال ، حول حالناالی احسن الحال.

هربارکه سال نومی شود مردم کوچه وخیابان مجلس جشن وسروربرپامی کنند شاید صدای موسیقی خانه همسایه ویاماشین های که ازخیابان ردمی شوند اگرگوشهایت را کرنکرده یقینا به شدت آزرده است .

غافل ازاینکه هرسالی که نومی شود درواقع یک سال ازسرمایه عمرماست که کم می شود می توانیستیم کاری کنیم که مایه افتخارجامعه وملت باشیم ، می توانیستیم کاری کنیم که یک قوم یاقبیله یامجموعه ی را نجات بدهیم ، می توانیستیم باحضوربه موقع درحادثه ی فتنه ی را درنطفه خفه کرده یادرزمان مناسب ازش جلوگیری کنیم حداقل اگرهیچ توانی نداشتیم می توانیستیم عصای دست نابینای باشیم دریک خیابان ازاینطرف تاآن طرف ، ویااگرنمی توانیستیم گردیتیمی ازچهره خسته ی طفلی بزداییم می توانیستیم لحظه ازسرانسان دوستی درکنارش می نشستیم  ویک شکم سیراشک می ریختیم .

...

نوروزماروزی است که صبح گاه نه باصدای نیازمندی ازکوچه های خاک آلود، که باصدای بلبلان خوش آوازنشسته بردرخت هرکوچه ی وطن ازخواب بیدارشویم وبه امید روزعاری ازهرپلیدی وفساد، واطمینان ازبازگشت صحتمندانه ازخانه بیرون شویم . عید ماروزی است که اثری ازجنگ افروزان وخدانشناسان شرق وغرب نبوده خود حاکم برمقدرات خویش بوده آقاوارباب خودباشیم نه جیره خوارومزدورشیطان صفتان ودیوسیرتان مدرن به ظاهرمدرن وپیشرفته .

 جامعه ی که مازندگی می کنیم ومتعلق به آن هستیم سراسرنیازوگرفتاری است به هرگوشه اش که نگاه کنیم خراب ترازگوشه ی دیگر وهردردی را که احساس کنی به یقین دردبه مراتب شدیدتروافزونتراز اووجود دارد. چگونه وجدان خودرا آرام می کنیم وقتی که درهمسایگی مان مردمانی است که ازشدت گرسنگی خواب ازسرشان پریده است وازشدت فقرچهره های شان کبودشده است ؟

...

کدام نوروزوکدام عید؟!! سالهاست که این مردم روی عیدوبرات را ندیده اند درسفره های خالی شان  جزگرسنگی چیزی دیگری یافت نمی شود. وتوای خرده روشنفکرکوتاه اندیش چگونه این وضع را می بینی ودم برنمی آوری وسخنی نمی گویی ؟ !! ومرتب درمدح وستایش امروزوفردا وامسال وسال آینده قلم می دوانی .آیاغیرازین است ؟!!!

پس چی باید کرد؟

آیاهمچنان دست بسته وپاشکسته وسردرزانوی غم گرفته بنشینیم تاازآسمان کسی بیاید ومارا زاین تیره بختی نجات دهد؟ - درست است که اومی آید وباآمدنش جهان را پرازگل وگلزارخواهدکرد- اما، من ، تو، وما، چی ؟ چی وظیفه ای داریم ؟

به نظرشما چی باید کرد؟!!!

آیابهترنیست بجای برگزاری مجالس جشن وسرور، مجلس تفکروتدبّربرگزارکنیم وبجای پایکوبی وشادمانی لحظه فکرکنیم وبیندیشیم ؟

+ نوشته شده در  جمعه 1387/01/02ساعت 1:31 قبل از ظهر  توسط نیک اندیش   | 

یکی ازدستورات اکیدخداونددرزندگی اجتماعی بی تفاوت نبودن انسان هانسبت به همدیگربویژه ایتام، مستمندان وبی  چاره گان می باشد که همواره قرآن کریم وروایات پیشوایان دینی مارابه تفقدوبرخوردمناسب وکمک به آنهاتحریک نموده وبرای رسیدگی به ایشان تشویق می نمایدگاهی سرکشی وکمک به آنهارا ازصفات پسندیده شمرده ومعیاراصلی برای نیکوکاری می شمارد: وَلَكِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ وَالْمَلآئِكَةِ وَالْكِتَابِ وَالنَّبِيِّينَ وَآتَى الْمَالَ عَلَى حُبِّهِ ذَوِي الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينَ وَابْنَ السَّبِيلِ وَالسَّآئِلِينَ وَفِي الرِّقَابِ.

وزمانی مارا ازبرخوردناشایست باآنهانهی می کند: فَأَمَّا الْيَتِيمَ فَلَا تَقْهَرْ (10) وَأَمَّا السَّائِلَ فَلَا تَنْهَرْ .

به این هم بسنده نکرده ازعواقب ناگواربی تفاوت بودن نسبت به ایتام وفقراء ترسانده ویکی ازعلل نابودشدن قوم عاد وثمودوفرعون آن را قلمدادمی که آنها نسبت به ایتام ومساکین بی تفاوت بودند: َلَّا بَل لَّا تُكْرِمُونَ الْيَتِيمَ (18) وَلَا تَحَاضُّونَ عَلَى طَعَامِ الْمِسْكِينِ ویادرجای دیگرمی فرماید : أَرَأَيْتَ الَّذِي يُكَذِّبُ بِالدِّينِ (2) فَذَلِكَ الَّذِي يَدُعُّ الْيَتِيمَ (3) وَلَا يَحُضُّ عَلَى طَعَامِ الْمِسْكِينِ.

رسول اکرم فرمود: من كفَّل يتيماً و نفقته كنت أنا و هو في الجنَّة كهاتين و قرن بين اصبعيه المسبّحة و الوسطي.

ترجمه: هرکسی بیتیم را تکفل کندوتحت اشراف وسرپرستی خویش قراردهد ونفقه اش را بدهد، در روزقیامت من اومثل {دوانگشت سبابه ومیانه} محشورمی شویم

در حديثي از رسول اكرم ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ مي خوانيم: «و الذَّي تفسي بيده لايلي مسلم يتيماً فيحسن ولايته و يضع يده علي رأسه إلّا رفعه الله عزَّوجلَّ بكلِّ شعرة درجة و كتب له بكلِّ شعرة حسنة و محي عنه بكلِّ شعرة سيّئة.»

ترجمه : قسم به آن کسی که جانم دردست اوست امکان نداردمسلمانی به یتیمی نیکی کند واورا تحت سرپرستی خویش قراردهد ودست نوازش برسراوبکشد مگراینکه خداوند درجه آن مسلمان را بلندکند به اندازه تمام موهای که برسریتیم است وبه تعدادهرموی سرش حسنه ی برایش بنویسد وبه تعدادهرموی یتیم یک گناه ازاو کم کند. 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/11/22ساعت 8:22 بعد از ظهر  توسط نیک اندیش   | 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/11/22ساعت 8:8 بعد از ظهر  توسط نیک اندیش   | 

 

مولوی:

ای فقیه این دم خمش کن چند وچند  پند کم ده زانکه بس سخت است بند

سخت تر شد  بند من از  پند تو          عشق را  نشنا خت دانشمند تو

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/09/26ساعت 3:34 قبل از ظهر  توسط نیک اندیش   | 

 کاش همه ای کشمکش ها وجنجال ها به دوستی ومحبت ختم می شدند. این آرزوی همه ی نیک سرشتان وطوبی نشینان وبهشتیان روی زمین است .

درپی نقدحسورانه وشاید گستاخانه ی بنده نسبت به تراوش فکری ارجمند شاعرونویسنده ی این مرزوبوم که به سالیان قبل من ازشعراولذت می بردم ودست نوشته هایش برایم سرمشق بود وتراوشات فکری اش الهام ملکوتی روحی پاک وزلال خداپرستی اونیزبرمن منت نهاد وجواب نامه هایم را عنایت فرمود ، ازانجای که این مکاتبات درجهت تکمیل وتتمیم متن سیاهه ی من بود وخود حاوی چیزهای مفید، متن آن هارا دراختیاردوستان قراردادم به این امید که :

کاش می شد روزی درکشورما افغانستان همه اختلاف نظرهاباتأمل درمبدأومنتها ،به دوستی ومحبت مبدل می شد نه به تفنگ وتوب وتانگ این کاش ....

وای کاش همه ی دوستان ما چون غلام حضرت حسینی (باران) باران صفاوصمیمیت شان را ازآسمان نیک سیرتی وخیراندیشی می باریدند تاهمیشه زلال جاری محبت مارا پاک وپاکیزه می کرد .

ازمحترم ذکریاراحل ، غلام حضرت حسینی(باران) کمال تقدیروتشکررا دارم

نیک اندیش (بهشت آرزوها) وذکریاراحل (طوبی)

 

یکشنبه 11 آذر1386 ساعت: 13:15

توسط:زکریا راحل

 

سلام دوست همیشه وفادارمن!
راستش هرچه فکرکردم شمارانشناختم. شاید یک بخش مشکل به حافظه ی مریض خودم برمی گردد. اما ازآمدن تان به "طوبی" واظهارنظرتان درمورد خودم بسیارسپاسگزارم.
"طالبان مصداق بل هم اضل" تان رامی خواستم بخوانم. اما پاره ای ازتعابیربه کاربرده شده درآن موجب انصرافم ازخواندن ادامه ی متن شد. نمی دانم شما بعدازنوشتن کلماتی مانند "نجیب گاو" وهمانندهای آن درمورد کسانی که مورداستعمال این القاب وعناوین قرارگرفته اندموافق هستید؟

دوشنبه 12 آذر1386 ساعت: 23:9

توسط:نیک اندیش

 

علیک سلام
خودم می دانم این کلمات فی نفسه زشت ورکیک است ولی نسبت به آنهای که من به انها اشاره کرده ام این کلمات هیچ است شما اگردرقرآن کتاب آسمانی خداوند نگاه کنی ویا درمتون روایات بویژه دعاهای وارده ازامامان معصوم نظری بیندازی خواهی دید که نسبت به طاغیان سرکش وظالمان ستمگرچی القاب ذکرشده است ازتقدس وتقوای که نشان می دهیدوازسجاده ی که آب می کشید ممنونم ! من باورم براینست که عامل بیسیارازبدبختی های که الان تمام مردم افغانستان می کشند همین های است که بعضانام زشت ومشئوم شان ذکرشده است راستی اگرکلمات بدترازین هم ممکن بود که بک ادم معمولی استفاده نماید درشان اینهامشکل نداشت موفق باشی . ازحسن توجه حضرت عالی کمال تقدیروتشکردارم

سه شنبه 13 آذر1386 ساعت: 9:59

توسط:زکریا راحل

 

آقای نیک اندیش ازاین که به من لقب پرافتخار"سجاده آب کش" داده اید بسیارسپاسگزارم. این نشان می دهد که ظرفیت انسانی وسعه ی وجودی شما تا چه حدی است!!!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
این واکنش بسیارمعقول وانسانی؟؟؟؟؟؟؟ شما مرابه یاد درگیری ام با روزنامه ی هشت صبح می اندازد که نقد مرا درمورد حمایت قهرمان تراشانه ی این روزنامه ازمسئولان کمیسیون حقوق بشرافغانستان برنتافت واتهام حمایت ازجنایتکاران جنگی را به من نبست داد. اما درنهایت پس ازچند بگومگوی مکتوب روزنامه ای وقتی گردانندگان پرادعای این روزنامه رابه مناظره ی تلویزیونی درموردمبانی معرفتی حقوق بشرفراخواندم چندان سکوت کردند که گویی هیچ اتفاقی نیفتاده است.
صحبت ازاین نیست که نجیب گاونیست بلکه فراترازاین اورادرشمارچهارپایان گرفتن توسل به فرهنگ مدارا وگفتمان تسامح وتساهل است. اما وقتی شما ادای یک تحلیل گرسیاسی رادرمی آورید باید ادبیات تحلیل سیاسی رانیزرعایت کنید. زیرا ابتدایی ترین اصل درتحلیل سیاسی عدم عدول ازمرزعقلانیت تحلیلگرانه ورعایت نرمش وآرامش تحلیلی وپرهیزازداوری های احساسی وعاطفی است.
براین اساس است که من ترجیح می دهم ازبه کارگیری این گونه تعابیرزنانه وکودکانه درمورد عناصری که افغانستان رابه تباهی کشانیده اند اجتناب شود. این به هیچ وجه به مفهوم تبرئه ی آنان ازجنایات آشکاری که انجام داده اند نمی باشد.
آفرین پسرخوب.

چهارشنبه 14 آذر1386 ساعت: 23:29

توسط:نیک اندیش

 

سلام بازهم سلام
ممنونم ازاینکه بسیارباسعه ی صدر!!!!! نقد خودرا مطالعه می فرمایید وبازهم تشکردارم که خود هیچ وقت ازمرزعقلانیت !!!! پافراترنمی گذارید هرچند می دانم همولایتی شما (!!!!!!) هم بسیارازتعقل وعقلانیت داد سخن می داد وکتابهاومقالات زیادی درین زمینه می نوشت ، ولی خوب چی سود ، وقتی خودانسان چیزی رابگوید وهیچ وقت درپی تطبیقش درزندگی خود نباشد. مرزتعقل وعقلانیت را نمیدانم چی کسی باید تعیین کند که کدام سخن خارج ازآن مرزوکدام نکته درمحدوده ای آن است وآیا نامه ی تردد!! یاپاسپورت ویزای شده ای آنرا برای امثال ماهم می دهند یانه !!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ بنظرم اگراندکی به آنچه در دفاع ازخودم درنامه ی قبلی عرضه داشته ام تامل کنی متوجه خواهی شد که خود خداوند بعضی ازنسناس ها را "بل هم اضل" خوانده است درحالیکه این بنده ناچیزصرفابجهت احتیاط !!!!!! درتطبیق نام یکی ازدواب = چهارپایان= "گاو" که شریف ترین ومفیدترین آنهاست را ذکرکرده ام واین توهین به حیوانی مفیدی مانندی گاو اگرنباشد قطعا درشآن این نسناس ها زیادهم هست .
البته من نمیدانم فرهنگی که شما خودرا وامدارآن میدانید وگفتمان وتحلیل سیاسی که شما خودرا آشنای باادبیات آن می شماریدچی قدرازفرهنگ قرآنی _ نعوذبالله _ متفاوت بوده یاعین همان است منتها برداشت ما شاید اشتباه باشد بازهم اگرجسارتی به محضرشما شده است عذرمارا باسعه صدرپذیرفته باکمال تعقل وعقلانیت به آن توجه فرمایید ، درعین اینکه ازهمین حالامن خودرا شکست خورده وناک اوت شده درمقابل مباحث تلویزیونی شما میدانم که شما استادوماهیچ !!! هستیم .
والسلام

 

پنجشنبه 15 آذر1386 ساعت: 9:2

توسط:باران

 

سلام جناب نیک اندیش!
نوشته ات راخواندم وبیشترسبب خواندن این نوشته ی شما درگیری بود که بین جناب شما وجناب راحل ایجادشده است.
باآنچه نوشته ای من نیزموافق هستم حتی باتعابیری که درباره شان به کاربرده ای ومطلبی را که به قرآن نیزاستناد داده ای زیباست یک وقتی که خانم ملالی جویا تعبیر"طویله خانه " را درمورد پارلمان به کاربرده بود خیلی ها به او تاختند حمله کردند ونقدش کردند وگفتند این حرفها دورازسیاست وزبان دپلوماسی است ومن عین تعبیرشمارا درباره نوشته های دوستان داشتم که نکنه به حیوانات نجیب توهین نشده باشد به هرحال اون وقت اینگونه می اندیشیدم وحالانیز. اما چیزی که ازدید من وخودت دورمانده است این نکته است :
درست است قرآن عظیم الشان تعبیر:"کاالانعام بل هم اضل ..." را به کاربرده است اما اگرخوب دقت کنیم اصلا وابدا تعین مصداق نه فرموده است که فکرمی کنم این موضوع برای ما انسانها قابل تامل است یعنی واقعا بسیاری ازانسانها ازبوزینه ها نیز پست صفت تراند اما اینکه خداوند باتوجه به اینکه خالق همه انسانها است وازضمیرهمه آگاه تعین مصداق روشنی دراین قسمت نداشته است یعنی انسان بماهو انسان همیشه انسان است فقط باتغیرافکارواندیشه وعقایدودیدگاه وطرزالعملهایش تغیرماهوی می یابد وبازهم ازلحاظ صوری انسان می ماند هرچنددردرون مسخ شده باشد.
به هرحال هدف ازاین پیام طولانی این بود که بگویم شایدحق باتوباشد شایدحق باراحل اما یک چیزرا هردوی تان قبول فرمایید که درگیری بین خود تان درپیامها اصلاپسندیده نمی نماید .چه خوب بود که این قلمهای زیبا همیشه همدیگررا نقدکنند وباتحمل پذیری تمام نقدهای هم را برتابند وبلکه کوشش کنند دیگردوستان را نیزبه نقد کشانده خود را نیزدرمنظرنقددیگران بگذارند.
یاعلی مدد!

 

پنجشنبه 15 آذر1386 ساعت: 18:35

توسط:زکریا راحل

 

سلام براستادفرزانه ومرشد یگانه ام حضرت استاد نیک اندیش ادام الله ظله العالی علی رئوس المسلمین!!!!!
ازشما که مراازخواب سنگین غفلت وبی خویشتنی ام بیدارکردید به اندازه ی تمام دنیاوآخرت ممنونم.
به راستی اگرخداوند شمارابا اینهمه برکات وفیوضات بی پایان نمی آفرید وکائنات را ازوجودسراسرجود شما بهره مند نمی ساخت، گمراهانی چون مراکدام پیامبرآسمانی یازمینی به راه راست، هدایت می توانست کرد؟
شمافرشته ی نجات من تشریف دارید. این شما بودید که مرابه انحرافات اخلاقی واعتقادی ام متوجه ساختید واکنون، فوق العاده احساس خوشبختی می کنم که دست غیبی ازپرده برون آمد ودست آلوده ی مراگرفت وبه نوشتن "تسلیت نامه ای برای خودم" برانگیخت.
حضرت مرشد اعظم!
اکنون که این منت بزرگ رابرمن نهاده اید دستورفرمایید به پابوسی تان به کدام سیاره ی دوردست ونورانی بشتابم وبرآستان مقدس سربسایم.
اماامیدوارم بااین حس سپاسگزاری بنده، احساس "خدایی" به حضرت تان دست ندهد که درآن صورت هردوی ما خسرالدنیا والآخره خواهیم شد!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

پنجشنبه 15 آذر1386 ساعت: 19:1

توسط:نیک اندیش

 

علیکم السلام ورحمة الله وبرکاته اشهد ان لااله الاالله....
خداوند همه ی مارا ازخواب غفلت بیدارنموده به سوی حق وحقیقت رهنمون فرمایدکه همون اوفقط سزاواراین کاراست. ازالطاف آن شاعرگرانمایه واستادسیاست وکیاست ومردتحلیل وصحبت درصحنه های خلوت وجلوت وصفحات مجازوحقیقت ،درماهواره واینترنیت ورادیووتلویزیون و.....!!!!! الی آخرکه من درس نخوانده ازآن بی خبرم !!! کمال تشکررا داشته ودارم .
راجع به موضوع فوق الذکراگردرجستجوی حق وحقیقتی، روشن وواضح است که باید دست بدامان چیزی بزنی که تورا به راه رستگاری وحق واصل گرداند ومقصودتراحاصل فرماید وآنهم نیست جزهمان چیزی که حضرت ختمی مرتبت برای ارشادخلقی افتاده درجنجال بی انتهای طبیعت معرفی فرموده است که هماناقرآن وعترت بوده ومی باشد.
واگرجویای احوال این جانب باشی من درکنارشما بوده وهمین صفحه همواره منتظرقدوم منت گزارشما خواهدبود

راجع به موضوع بحث فیمابین کمال تشکردارم ازحضرت مستطاب جناب غلام حضرت صاحب حسینی که محبت فرموده حتماازباب وان طایفتان من المومنین اقتتلوا .... یاازشاید ازابواب دیگر که خود بهترمیدانند، پادرمیانی فرموده وامربه سکوت نموده من هم اطاعت می نمایم .
خداوند وجودذی جودحضرت ایشان وتمام آنان که چون ابربهارهمواره صفاوصمیمیت وطراوت را به ارمغان می آورند، بهاران زیاد ،تابهاران هست مستدام دارد
علیک وعلیه وعلی جمیع الاخوان الســــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلام

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/09/15ساعت 7:18 بعد از ظهر  توسط نیک اندیش   | 

 

ا فغانستان درطول تاريخ براثرنداشتن يک حکومت مقتدروقدرتمند ومشکلات مالي هميشگي اش تاکنون مرکزتاخت وتازوميداني براي زورآزمايي قدرتهاي بزرگ زيادي بوده است درطول تاريخ اين نقطه ازجغرافياي همواره گرفتاربوده ، «هرچند هيج جاي دنيا خالي ازبدبختي هرکدام بگونه اي خاص خودش نبوده است» ولي افغانستان کجاوبقيه کشورهاکجا؟!!

اين اواخربخاطرسردمداران ضعيف وبي خرد مشکلات عديده اي پيداکرده است شما به حکومت دوران کمونيست ها نگاه کنيد ، به حکومت حفيظ لعين وترکي خشن و نجيب گاو اگرنگاه کنيد هرکدام مثل خرسواري مريضي ناتوان از راندن مرکب افتاده وپالان الاغ خودرا محکم مي گرفتند ، ممکن است اوج اين بدبختي درزمان حکومت ظاهرشاه روشن باشد ودرزمان کمونيست هاي فلک زده روشن ترمي شود ، اما درزمان حکومت مجاهدين قهرمان ودردست گرفتن قدرت توسط آنها که مدتهادرآرزوي آن بودند اين حکومت وکشورداري به افتضاح تبديل مي شود هرکس ازهرطرفي خودرا علم مي کندوبه اندازه توان دورمنطقه ومحدوده اي را خط ونشان مي کشدکه اين محدوده مال من است ، درين ميان قوميت پشتون انتظارات خاصي ازين خرسواري دارند آنهانه تنها عاشق اين کاربوده که دورادورمملکت را خط کشي «خنج» مي کنند ، آنها درادوارمختلف ازروش هاي گوناگون براي تصاحب پالان يا خوداين الاغ بي صاحب استفاده کرده درزماني به نام پادشاهي وزماني به نام حزب وگروه واين اواخرازحربه دين براي اين جهت مايه گذاشته اند. الحق والانصاف هم نقشه وروشهاي شان حساب شده ودقيق بوده است به نظرکه درس شان راخوب خوانده اند.

گروه دين شعار طالبان که آه وناله شان تمام دنيارا کر کرده است ودرواقع حتي ازفهم کم ترين آموزه اي دين بي خبرند، طرفند جديدي اين هاست که براي رسيدن به مطمع نظرشان دين ومذهب را وسيله قرارداده اند ودرين ميان طبق سنت تاريخي هميشه جاري درين سرزمين يک عده بازيگروشرط بند وبازيگر ازپشت صحنه آنهارا مست نموده اشکم شان را پرنگه ميداردتاخوب تاخت وتازکنند کشورحماقت پرورعربستان سعودي باآخوندهاي بي مغزکله پوک بنام وهابيت مقدرات فکري آنهاحکومت نموده وبرچموش چارپاي سوارشان مي کند وديوسيرت انسان نماي مثل بوش براي شان نقشه مي کشد وآنها را برجان ومال مردم بي دفاع وبي چاره افغانستان مي اندازد ، خوب طبيعي است شرط بندهاي مثل امريکاوانگليس وعربستان و... همه دنبال مطامع خودشان بوده وازهرطريق ممکن تلاش دارند اين ميدان وميدان داري را داشته باشند وهرگزنمي خواهند ازدستش بدهند ، امااين مردم احمق که امروزه همچون سگ شکاري حرفهاي ارباب شان را اطاعت مي کنند اين قدرشعورندارند که ممکن است آن کسي اکنون مامورگازگرفتنش شده اند وازسينگير= قذروف مهم واساسي درساق پاي= شان گرفته ممکن است پاي صاحبش باشد ، اگرهرکس ازراه رسيد ويک لقمه نان بدهنش انداخت ومقداري نوازش کرد نبايد به هرطرف که دستورش داد حمله ورشود کمي تفکرکند شايد آن نفرصاحبش باشد يابچه صاحبش باشد يا ازکسانش باشد ، من که براين باورم که سگ اين قدرپست نمي شود که صاحبش را دندان بگيرد، سگ حتي اگرهيچ شرفي هم نداشته باشد اين قدرشرف دارد که به صاحبش وفادارمي ماند .

اماطالبان ! « بقول وطني {دورازکلمه} » امروزه به صاحبشان دهان انداخته اند انهابه خاطرچند قٍران که عربستان سعودي ونويد پوشالي که امريکايا هرحکومت ديگربه آنها مي دهد امروزبه صاحب اصلي شان يعني فرزندان اصيل همين مرزوبوم حمله ورشده اند وسبعانه همچون کفتارخونخواربه جان صاحب شان افتاده اند هرروزجوانان بي گناه واطفال معصوم را تکه تکه وپاره پاره مي کنند ، من نمي خواهم به اين ها بگويم اسلام اين طوري نگفته است ، زيراکه انها اصلا ازاسلام ومسلماني بوي نبرده اند فقط مي گويم مصداق واقعي بل هم اضل خودرا قرارندهيد حداقل مثل يک "سگ" به صاحب خود وفادارباشيد ، نه آمريکا ونه سعودي وهيچ کشور ديگري دل شان بحال شما نمي سوزد اگرسعودي هم کفتارگرگي بنام بن لادن را فرستاده است براي اينست که انها خيال مي کنند افغانستان جنگل است ودرجنگل غيرازدريدن وغريدن چيزي ديگرنيست ، اما شما چرا خودرا نوچه کفتار وبچه گرگ درست کرده ايد وهرروزوهرصباح جان فرزندان اين مرزوبوم را مي گيريد خداشما را لعنت کرده وازرحمت خود دورداشته است وهميشه دورخواهيد بود ولي ازچشم گريان مادران طفل ازدست داده شرم کنيد .

حادثه تلخ بغلان وشهادت رادمردي چون شهيد مصطفي کاظمي وبقيه نمايندگان ملت بويژه نوجوانان ونونهالان که به خاک وخون کشيده شده اند خونخواربودن بيش ازحداين گروه کثيف را نشان ميدهد .

اين حادثه به همه ملت مظلوم وشريف افغانستان تسليت باد

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/08/17ساعت 0:14 قبل از ظهر  توسط نیک اندیش   | 

بخش ازمقاله...

 

سال شصت هجرى قمرى معاويه در گذشت و پسرش يزيد طبق بيعتى كه پدرش از مردم براى وى گرفته بود زمان حكومت اسلامى را در دست گرفت.

يزيد به شهادت تاريخ،هيچگونه شخصيت دينى نداشت،جوانى بود حتى در زمان حيات پدر،اعتنايى به اصول و قوانين اسلام نمىكرد و جز عياشى و بى بند و بارى و شهوترانى سرش نمی شد و

” «
شيعه»معتقد بود كه شريعت آسمانى اسلام كه مواد آن در كتاب خدا و سنت پيغمبر اكرم روشن شده تا روز قيامت به اعتبار خود باقى و هرگز قابل تغيير نيست و حكومت اسلامى با هيچ عذرى نمىتواند از اجراى كامل آن سرپيچى نمايد،تنها وظيفه حكومت اسلامى اين است كه با شورا در شعاع شريعت به سبب مصلحت وقت، تصميماتى بگيرد ولى در اين جريان،به علت بيعتسياست آميز شيعه و همچنين از جريان حديث دوات و قرطاس كه در آخرين روزهاى بيمارى پيغمبر اكرم اتفاق افتاد،پيدا بود كه گردانندگان و طرفداران خلافت انتخابى معتقدند كه كتاب خدا مانند يك قانون اساسى محفوظ بماند ولى سنت و بيانات پيغمبر اكرم را در اعتبار خود ثابت نمىدانند بلكه معتقدند كه حكومت اسلامى مىتواند به سبب اقتضاى مصلحت،از اجراى آنها صرفنظر نمايد.... “



در سه سال حكومت خود،فجايعى راه انداخت كه در تاريخ ظهور اسلام با آن همه فتنهها كه گذشته بود،سابقه نداشت.

سال اول،حضرت حسين بن على عليه السلام را كه سبط پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم بود با فرزندان و خويشان و يارانش با فجيعترين وضعى كشت و زنان و كودكان و اهل بيت پيغمبر را به همراه سرهاى بريده شهدا در شهرها گردانيد (66) و در سال دوم،«مدينه»را قتل عام كرد و خون و مال و عرض مردم را سه روز به لشكريان خود مباح ساخت (67) و سال سوم،«كعبه مقدسه»را خراب كرده و آتشزد!! (68) و پس از يزيد،آل مروان از بنى اميه زمام حكومت اسلامى راـبه تفصيلى كه در تواريخ ضبط شدهـدر دست گرفتند حكومت اين دسته يازده نفرى كه نزديك به هفتاد سال ادامه داشت،روزگار تيره و شومى براى اسلام و مسلمين به وجود آورد كه در جامعه اسلامى جز يك امپراطورى عربى استبدادى كه نام خلافت اسلامى بر آن گذاشته شده بود،حكومت نمىكرد و در دوره حكومت اينان كار به جايى كشيد كه خليفه وقت (وليد بن يزيد) كه جانشين پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم و يگانه حامى دين شمرده مىشد،بى محابا تصميم گرفت بالاى خانه كعبه غرفهاى بسازد تا در موسم حج در آنجا مخصوصا به خوش گذرانى بپردازد (69) !!

خليفه وقت[وليد بن يزيد]قرآن كريم را آماج تير قرار داد و در شعرى كه خطاب به قرآن انشاء كرد گفت:روز قيامت كه پيش خداى خود حضور مىيابى بگوى خليفه مرا پاره كرد!! (70) البته شيعه كه اساسا اختلاف نظر اساسىشان با اكثريت تسنن در سر دو مسئله خلافت اسلامى و مرجعيت دينى بود،در اين دوره تاريك،روزگارى تلخ و دشوارى مىگذرانيدند ولى شيوه بيدادگرى و بى بند و بارى حكومتهاى وقت و قيافه مظلوميت و تقوا و طهارت پيشوايات اهل بيت آنان را روز به روز در عقايدشان استوارتر مىساخت و مخصوصا شهادت دلخراش حضرت حسين پيشواىسوم شيعه در توسعه يافتن تشيع و بويژه در مناطق دور از مركز خلافت،مانند عراق و يمن و ايران كمك بسزايى كرد.

گواه اين سخن اين است كه در زمان امامت پيشواى پنجم شيعه كه هنوز قرن اول هجرى تمام نشده و چهل سال از شهادت امام سوم گذشته بود،به مناسبت اختلال و ضعفى كه در حكومت اموى پيدا شده بود،شيعه از اطراف كشور اسلامى مانند سيل به دور پيشواى پنجم ريخته به اخذ حديث و تعلم معارف دينى پرداختند (71) .هنوز قرن اول هجرى تمام نشده بود كه چند نفر از امراى دولت شهر قم را در ايران بنياد نهاده و شيعه نشين كردند (72) ولى در عين حال شيعه به حسب دستور پيشوايان خود،در حال تقيه و بدون تظاهر به مذهب زندگى مىكردند.

بارها در اثر كثرت فشار و سادات علوى بر ضد بيدادگريهاى حكومت قيام كردند ولى شكست خوردند و بالأخره جان خود را در اين راه گذاشتند و حكومت بىپرواى وقت در پايمال كردنشان فروگذارى نكرد.جسد زيد را كه پيشواى شيعه زيديه بود از قبر بيرون آورده به دار آويختند و سه سال بر سر دار بود،پس از آن پايين آورده و آتش زدند و خاكسترش را به باد دادند!! (73) به نحوى كه اكثر شيعه معتقدند امام چهارم و پنجم نيز به دست بنى اميه با سم در گذشتند (74) و درگذشت امام دوم و سوم نيز به دست آنان بود.فجايع اعمال امويان به حدى فاحش و بىپرده بود كه اكثريت اهل تسنن با اينكه خلفا را عموما مفترض الطاعه مىدانستند ناگزير شده خلفا را به دون دسته تقسيم كردند.خلفاى راشدين كه چهار خليفه اول پس از رحلت پيغمبر اكرم مىباشند (ابو بكر و عمر و عثمان و على) و خلفاى غير راشدين كه از معاويه شروع مىشود.

امويين در دوران حكومت خود در اثر بيدادگرى و بى بند و بارى به اندازهاى نفرت عمومى را جلب كرده بودند كه پس از شكست قطعى و كشته شدن آخرين خليفه اموى،دو پسر وى با جمعى از خانواده خلافت از دار الخلافه گريختند و به هر جا روى آوردند پناهشان ندادند،بالأخره پس از سرگردانيهاى بسيار كه در بيابانهاى نوبه و حبشه و بجاوه كشيدند و بسيارى از ايشان از گرسنگى و تشنگى تلف شدند،به جنوب يمن در آمدند و به دريوزگى خرج راهى از مردم تحصيل كرده و درزى حمالان عازم مكه شدند و آنجا در ميان مردم ناپديد گرديدند (75) .

شيعه در قرن دوم هجرى
در اواخر ثلث اول قرن دوم هجرى،به دنبال انقلابات و جنگهاى خونينى كه در اثر بيدادگرى و بد رفتاريهاى بنى اميه در همه جاى كشورهاى اسلامى ادامه داشت،دعوتى نيز به نام اهل بيت پيغمبر اكرم در ناحيه خراسان ايران پيدا شده،متصدى دعوت«ابو مسلم مروزى»سردارى ايرانى بود كه به ضرر خلافت اموى قيام كردو شروع به پيشرفت نمود تا دولت اموى را بر انداخت (76) .اين نهضت و انقلاب اگر چه از تبليغات عميق شيعه سرچشمه مىگرفت و كم و بيش عنوان خونخواهى شهداى اهل بيت را داشت و حتى از مردم براى يك مرد پسنديده از اهل بيت (سربسته) بيعت مىگرفتند با اينهمه به دستور مستقيم يا اشاره پيشوايان شيعه نبود،به گواهى اينكه وقتى كه«ابو مسلم»بيعت خلافت را به امام ششم شيعه اماميه در مدينه عرضه داشت،وى جدا رد كرد و فرمودتو از مردان من نيستى و زمان نيز زمان من نيست» (77) .

بالأخره بنى عباس به نام اهل بيت خلافت را ربودند (78) و در آغاز كار روزى چند به مردم و علويين روى خوش نشان دادند حتى به نام انتقام شهداى علويين،بنى اميه را قتل عام كردند و قبور خلفاى بنى اميه را شكافته هر چه يافتند آتش زدند (79) ولى ديرى نگذشت كه شيوه ظالمانه بنى اميه را پيش گرفتند و در بيدادگرى و بى بند و بارى هيچگونه فروگذارى نكردند.

«ابو حنيفه»رئيس يكى از چهار مذهب اهل تسنن به زندان منصور رفت (80) و شكنجهها ديد و«ابن حنبل»رئيس يكى از چهار مذهب،تازيانه خورد (81) و امام ششم شيعه اماميه پس از آزار و شكنجه بسيار،با سم درگذشت (82) و علويين را دسته دسته گردن مىزدند يا زنده زنده دفن مىكردند يا لاى ديوار يا زير ابنيه دولتى مىگذاشتند.

«هارون»خليفه عباسى كه در زمان وى امپراطورى اسلامى به اوج قدرت و وسعت خود رسيده بود و گاهى خليفه به خورشيد نگاه مىكرد و آن را مخاطب ساخته مىگفت به هر كجا مىخواهى بتاب كه به جايى كه از ملك من بيرون است نخواهى تابيد!از طرفى لشكريان وى در خاور و باختر جهان پيش مىرفتند ولى از طرفى در جسر بغداد كه در چند قدمى قصر خليفه بود،بىاطلاع و بى اجازه خليفه،مأمور گذاشته از عابرين حق عبور مىگرفتند،حتى روزى خود خليفه كه مىخواست از جسر عبور كند،جلويش را گرفته حق العبور مطالبه كردند! (83) يك مغنى با خواندن دو بيت شهوت انگيز،«امين»خليفه عباسى را سر شهوت آورد،امين سه ميليون درهم نقره به وى بخشيد،مغنى از شادى خود را به قدم خليفه انداخته گفت:يا امير المؤمنين !اين همه پول را به من مىبخشى؟خليفه در پاسخ گفت اهميتى ندارد ما اين پول را از يك ناحيه ناشناخته كشور مىگيريم!! (84) ثروت سرسام آورى كه همه ساله از اقطار كشورهاى اسلامى به عنوان بيت المال مسلمين به دار الخلافه سرازير مىشد،به مصرف هوسرانى و حقكشى خليفه وقت مىرسيد،شماره كنيزان پريوش ودختران و پسران زيبا در دربار خلفاى عباسى به هزاران مىرسيد!!

وضع شيعه از انقراض دولت اموى و روى كار آمدن بنى عباس،كوچكترين تغييرى پيدا نكرد جز اينكه دشمنان بيدادگرى وى تغيير اسم دادند.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/08/08ساعت 9:54 بعد از ظهر  توسط نیک اندیش   | 

عید سعید فطرمبارک
+ نوشته شده در  شنبه 1386/07/21ساعت 2:6 قبل از ظهر  توسط نیک اندیش   | 

بالاسناد إلى أبي محمد العسكري عليه السلام قال : قال علي بن أبي طالب 
عليه السلام : من كان من شيعتنا عالما بشريعتنا فأخرج ضعفاء شيعتنا من ظلمة جهلهم إلى 
نور العلم الذي حبوناه به جاء يوم القيامة وعلى رأسه تاج من نور يضيئ لاهل جميع 
العرصات ، وعليه حلة لايقوم لاقل سلك منها الدنيا بحذافيرها ، ثم ينادي مناد 
يا عبادالله هذا عالم من تلامذة بعض علماء آل محمد ألا فمن أخرجه في الدنيا من حيرة 
جهله فليتشبث بنوره ليخرجه من حيرة ظلمة هذه العرصات إلى نزه الجنان فيخرج كل 
من كان علمه في الدنيا خيرا أو فتح عن قلبه من الجهل قفلا ، أو أوضح له عن شبهة

ترجمه:

امام حسن عسکری علیه السلام دریک روایتی که ازجدبزرگوارش امیرالمومنین علی علیه السلام نقل می کنند ٫ می فرمایند: هرعالمی ازشیعیان ما اگریک نفرضعیف الایمان را ازتاریکی جهل ونادانی به روشنایی علم راهنمائی کند مااورا به خاطرهمین کارش درکنارخودمی پذیریم وبرسراوتاجی نورانی خواهد بود که تمام عرصات قیامت را نورانی می کند ولباسی براندام خواهد بود که دردنیابه اندازه یک سلک آن یا۶فت نه خواهد شد .

آنگاه منادیی نداخواهدداد : ای بندگان خدا٬ این یک عالمی ازشاگردان علمای آل محمد(ص) وای کسانی که بوسیله اوازحیرت جهل ونادانی بیرون شده اید به نورانیت اوچنگ بزنید وازتاریکی عرصات قیامت به بهشت جاویدان بروید . آنگاه آنانکه ازاوچیزی اموخته اند ویا ازقلب شان قفل جهالت بازشده است ویا شبهه ی ازشبهاتش رفع شده است همه به سمت بهشت می روند .

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/07/18ساعت 1:14 قبل از ظهر  توسط نیک اندیش   | 

در این اواخر شایعه ای پخش شده است مبنی براین که برخی از علما عضو شدن در شرکت های اینترنتی به نام های گلد کویست، گلد ماین و...اجازه داده اند.

بدین وسیله دفتر آیةالله العظمی آقای حاج سید صادق حسینی شیرازی اعلام می نماید که هیچ گونه مجوزی در این زمینه صادر نشده است.

توصیه های دفتر حضرت آیة الله العظمی آقای حاج سید صادق شیرازی (مدظله العالی) به همه مومنین بویژه جوانان

1-     عموم جوانان متدین را توصیه می نماید که ازعضویت درین گونه شرکت ها دوری کنند ، زیراهیچ گونه پشتوانه ی قابل اعتمادی وجود ندارد

2-     جنس را که عرضه می کنند آن ارزش را که ادعا دارند ندادر، ودرآینده نیزپیدانخواهد کرد وصرفا به جهت مغشوش نمودن ذهن مردم مطرح می کنند  دریک معامله شرعی باید جنس به قیمت واقعی خود عرضه شود

3-     پول که برای برخی ازسرشاخه ها پرداخت می شود به غرض وادارکردن آن شخص برای اغفال کرد ن مردم  وجوانان دیگراست

4-     درکشورهای مثل افغانستان ، ایران پاکستان ، وغیره بانک الکترونیکی که براساس معیارهای بین المللی فعالیت کند وجودندارد لذا سودوبازگشت مبلغ سپرده شده بی اساس خواهد بود .

5-     اینگونه فعالیت ها فقط سرمایه ها را مجاناوبلاعوض ازکشورهای فقیربه بیرون هدایت می کند بدون اینکه جنس یا اعتباری درمقابلش عاید کشورشود وهیج مرجع قانونی ویا بین المللی پاسخگوی مال باختگان باشد .

6-     هرجوان که عضویت درین گونه شرکت ها را می پذیرد کارهای مفید ومشروع خود را ترک می کند وبدنبال پیداکردن زیرشاخه می گردد تابا واردکردن زیرشاخه های بیشتردرشرکت سود موهوم (بنام پورسانت) برای خود جلب نماید درنتیجه کارهای مفید ومشروع تولیدی وخدماتی تعطیل گردیده به بازارکاذب گلدکوئیست وگلدماین ونظایروارد می شود ، این کارموجب بی کاری جوانان ، اشاعه فساد ، وانحراف نیروهای مفید درجامعه می گردد .

7-     شواهد مستدل ومنطقی موجود است که این کارها صرفا جنبه کلاه برداری آنهم کلاه برداری مد روز وعصری دارد  ومبنایش جمع آوری پول های مردم بی بضاعت وزحمت کش است که  درآرزوی کسب بیشتربازحمت کمترهستند( باسرخ وسبزنشان دادن سراب گونه ) وموفقیت این گونه شرکت ها صرفا به دلیل عدم آگاهی مردم کشور های فقیر جهان سوم است زیرا تاکشف شدن ماهیت شان سرمایه های کلانی را از این کشورها خارج کرده اند این درحالی است که فعالیت های این شرکت ها در کشورهای پیشرفته مموع است.

8-     هدف اصلی این شرکت ها اغوا کردن مردم و کلاه گذاشتن بر سرمردم است واراء جنس فقط جنبه سرپوش نهادن بر فعالیت اغوا گرانه شان دارد.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/05/02ساعت 9:6 بعد از ظهر  توسط نیک اندیش   |